چند حکایت تامل برانگیز   

 
 در یکی از خیابان های اصلی شهری چاله ای بود که باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان می‌شد.مدیران شهر طی جلسه های بر آن شدند که مشکل را حل کنند.مدیر اول گفت: باید آمبولانسی همیشه در کنار چاله آماده باشد تا مصدومین را به بیمارستان برساند.مدیر بالاتر گفت: نه، وقت تلف می‌شود. بهتر است بیمارستانی در کنار چاله احداث کنیم.مدیر ارشد گفت: نه، بهترین کار آن است که این چاله را پر کنیم و چاله مشابهی در نزدیکی بیمارستان احداث کنیم.
 
  مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را می‌شنود و متوجه می‌شود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب می‌پرد و او را نجات می‌دهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را می‌شنود و باز به آب می‌پرد و دو نفر دیگر را نجات می‌دهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواهند می‌شنود. او تمام روز را صرف نجات افرادی می‌کند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده‌اند غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت.
 پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد.
 دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می انداختند. کشیشی که از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: «رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یک کشور کاتولیک هست، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود جلو خود گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار دست گدایی که در جلو خود صلیب گذاشته است. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به او پول می دهند نه به تو.» گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو به گدای پشت صلیب کرد و گفت: «هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده؟» (گلدشتین یک اسم فامیل معروف یهودی است).
 مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید. سقراط به مرد جوان گفت که همراه او به کنار رودخانه بیاید. وقتی به رودخانه رسیدند هر دو وارد آب شدند به حدی که آب تا زیر گردنشان رسید. در این لحظه سقراط سر مرد را گرفته و به زیر آب برد. مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید: «در زیر آب تنها چیزی که می خواستی چه بود؟»
مرد جواب داد: «هوا.»
سقراط گفت: «این رمز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد. رمز دیگری وجود ندارد
 روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.
لینک
پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩۱ - ؟؟؟

   شکایت شتر   

مردی هنگام مرگ خود در خواست کرد تمام اهل خانواده اش در بالینش جمع شوند تا از آنها حلالیت بطلبد.

در آخر گفت شتر مرا هم بیاورید تا او هم مرا حلال کند، چون شتر را به حضور او آوردند دست محبتی بر سر و صورت او کشید و گفت:

ای حیوان! مدتها بود که به من سواری می دادی و از برای من زحمت می کشیدی چنانچه در این مدت صدمه ای به تو رسیده یا در آب و علفت کوتاهی نموده ام مرا حلال کن.

شتر گفت: هر بدی از ناحیه تو به من رسیده می گذرم؛ مگر یکی از آنها را که هرگز نمی بخشم و آن اینکه گاهی تو افسار مرا به پالان الاغ می بستی و سوار او می شدی و مرا به دنبال الاغ می بردی و مردم با دیده حقارت به من نگاه می کردند که الاغی جلو دار من شده، بر من این کار تو سخت می گذشت و در قیامت جلوی تو را می گیرم که چرا توهین به حیثیت من نمودی و الاغی را بر من مقدم داشتی؟ مگر نمی دانستی مقدم داشتن کوچک و نادان بر بزرگ و دانا خلاف عدالت و گناهی نابخشودنی است!

(منبع: منهاج السرور)

لینک
شنبه ٥ فروردین ،۱۳٩۱ - ؟؟؟

   نبود عقلانیت،خشونت و فریب!   

 

از سایت فلسفه نو (مرتضی اسماعیل پور)

حکومتی که در آن،ساخت قدرت شامل ویژگی های مشخصی چون،تمرکز شدید قدرت در دست یک نفر ،سنتی بودن ،اعمال قدرت و همچنین استفاده محدود قانون در جوامع سنتی که بیشتر بر پایه نظریات تنها یک نفر اداره می شود،عدم محدودیت قانونی و عدم تظلم به قانون ،سلب حقوق و اختیارات پارلمان،تضعیف نهادهای مدنی و اجتماعی و همچنین فشار اجتماعی ،تغییر و تطبیق نظام انتخاباتی با نیازهای حکومتی که مبتنی بر پایه قدرت شخصی اداره می شود، ایجاد سازمانهای حمایت کننده دولت(دولت حداکثری) ، مرکزیت قدرت ،عدم قبول اشتباهات در سیستم و همچنین اعلام پاک بودن ساختار ،در صورتی که فساد داخلی وجود دارد و همچنین تضعیف نهاد بروکراتیک رخ داده است،همچنین عدم جلوگیری از شکل گرفتن اشتباهات قبلی ،سختگیری با اقشار و صنوف مختلف جامعه و تحدید قدرت لازم آنها،امت خواندن و قبول نداشتن وجود چند صدایی و یا همان پلورالیسم،مقابله با جریان اطلاعاتی و گردش نخبگان در سطح ملی ،عدم مقبولیت و مشروعیت(کسب به آن به هر روش،شکل گرفتن جریان ماکیاولیسم) و همچنین برخورد سرکوبگرانه با مخالفین از جمله موراد شکل دهنده حکومت های غیر مردمی است.
یکی از موضوعاتی که همواره در برداشت و شناخت حکومت های غیر مردمی باید جست را می توان به موضوع برخورد با جامعه خودِ،حکومت های غیر مردمی دانست.اگر مبنای ما تقسیم جامعه به دو گروه باشد؛ به صورت مشخص می توان جامعه را به دو گروه نخبگان و یا همان روشنفکران و گروه دیگر ان به تبع،جامعه عوام در ساختار مردمی است . توان آن نیز هست که این دو گروه را نام گذاری کرد. این تقسیم بندی بیش از انکه فاصله این دو گروه را نشان دهد بیشتر خواستار نسان دادن دیدگاه و همچنین نوع برخورد حکومتها با این دو نحله رفتاری است.
روشنفکران را ،از آنجایی که در تعریفش تبین شده است،می توان ،منتقدین وضع موجود و مطلعین از وضع پیرامون خود و جامعه خود ،خواند.روشنفکران هر جامعه ای با توجه به فرایند های عملی و علمی سعی بر آن دارند تا با سخن و قلم خود در راستای مساله ملی که همان مساله بهبود و همچنین مساله ازادی یک ملت تحت ستمِ، سیستم است،پیش رفته و برنامه خود را نیز در جامعه تبلیغ نمایند.این در حالی است که جامعه عوام هر جوامعی تنها نقش استفاده کننده از ابزارها و خوراک های مختلف بوده است و نقش خود به عنوان تایید کنند،اعمال و نشان داده است.با این وجود نیز همواره این دو گروه مشخص در جامعه فرازو فرودهای نیز با خود داشته اند. یکی از موانع توسعه در این جوامع غیر مردمی سکوت روشنفکران و یا همان الیت فکری در جامعه است.البته این رویکردها ،همراه خود سازوکارهای رفتاری خود را داشته اند.این جامعه الیت خود را با حکومتها تنظیم و نشر نداده اند! اما به هر میزان که حکومتها به سمت استبداد و رویکر غوغا سالاری پیش رفته اند ،به همان میان نیز سختی و انتشار تفکر روشنفکران با جامعه بسته روبرو شده است.
برای اشاره به موضوع حکومتهای غوغا سالار و غیر مردمی نیز می توان گفت ،این نوع حکومتها از آنجایی که در خلال بحرانها ،شورشها و تحولات به طور موقت تشکیل شده اند،باز تاثیر خود را تا سالها بر جای می گذارند.و جامعه را دستخوش تحولاتی،گاه جبران ناپذیر هم کرده اند.نمونه این نوع از تاثیرات را می توان به موضوع برخورد با روشنفکران جامعه اشاره نمود،در حکومت رجاله سالاری و یا همان حکومت فرومایگان از انجایی که مردم دیگر تابع عقل و خرد نیستند و بیشتر پیرو احساسات قرار گرفته اند،بی اعتنایی و حتی مقابله با روشنفکران افزایش یافته است . در اکثر موارد برای رسیدن به هدف خودشان فدست به خشونت زده و ورزیده اند. این حکومت غیر مردمی با توجه به استفاده ابزاری خود از احساسات ،افراد کاردان و آگاهی دهند را سرکوب نموده است و فرایند خود را نیز به جلو پیش انداخته است.
حکومت های غیر مردمی به نسبت اعمال خشونت با روشنفکران و سرکوب آنها،از سویی دیگر با سیاست فریب (عوام فریبی) با مردم و عوام جامعه روبرو شده است. ساختار جامعه را طوری آرایش می نمایند که اعتقاد به اینکه رفتار انسان باید تابع عقل خود باشد را حذف کرده و حتی درک و فهم دنیا را نیز ناممکن خوانده،در نتیجه با تاثیر بیشتر خود،جامعه عوام جوامع را مطیع خود می گرداند. البته جوامع توتالیتر همواره ،راهکارهای بسیاری برای خردگریزی استفاده جسته است. یکی از مهمترین مسیرهای مقابله با اگاهی دهی در جامعه را می توان به دور قرار دادن عقلانیت دانست. به هر میزان که عقلانیت کاهش یابد،فریب و خشونت ،افزایش می یابد.حکومت های غیر مردمی با فریب دادن عوام جامعه و خشونت در جهت مقابله با روشنفکران رهسپار می شود.
حال اگر عقلانیت نباشد،خشونت در نتیجه آگاهی دهندگی روشنفکران،بر روشنفکران صورت می گیرد،. همچنین فریب،جهت همراهی و لبیک گفتن مجدد عوام جامعه با حکومت غیر مردمی شدن می گیرد.
مهمترین دلیل خشونت بر روشنفکران را ما در اخر می توانیم دلیل بر آن بدانیم که روشنفکران،همان فریب ناخوردگان جامعه هستند و در صورت آزاد بودنشان می توانند موجبات آگاهی دهندگی در جامعه را همراه خود هم مسیر قرار دهند. عوام الناس نیز از آنجایی که گروه نافرهیخته جامعه هستند فریب خورده اند،هوشیار نشوند،نیاز به دستگاه تبلیغات جهت عدم اگاهی آنها شوند.

لینک
یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   دو سخن از متون کهن   

آری تعصب ، چشم های بینا را کور می کند و گوش های شنوا را کر می سازد و هر کسی را به باوری وادار می کند که خرد و دانش آن را گواهی ندهد .
 
مردم به نهاد خود  آزمند ِ دانستن ِ آن چه بر آن ها پوشیده است می باشند .
 
ابو ریحان بیرونی
 
****
چند چیز مردمان را بیش به کار اندر باید ؛ خرد ، هنر ، دیدن و دانش  دانستن ، توانگری و دادی ، خوب پنداری ، خوب گفتاری و خوب کرداری .
 
 
توانایی خرد و اندیشه بر پایه ی دیدن ، پژوهیدن و آزمودن استوار است ، نه بر پندار بافی و پیش داوری های پوچ و نادرست و شنیده ها .
 
متون پهلوی
لینک
دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   آزادی بیان   

فردریک کبیر که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می‌کرد معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می‌گذشت، گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصاف‌ها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده‌اند، ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می‌افتند. آن را بکنید و پایین‌تر بچسبانید تا راحت‌تر خوانده شود”. یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است”. فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود، همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد، اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است، مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد.
لینک
یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   حماقت و دانایی   

  حماقت از پاسخی داشتن

برای هر چیزی سر  بر می‌کشد.

 دانایی پیامد داشتنِ پرسشی

 درباره هر چیزی است.

 (میلان کوندرا)

لینک
شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   آیین گفتگو را بخوانیم و بیاموزیم!   

 
 
نخستین شماره دوماهنامه فرهنگی اجتماعی «آیین گفت‌و‌گو» به صاحب امتیازی سیدمحمد خاتمی و سردبیری هادی خانیکی منتشر شد.
این نشریه به موضوعاتی چون مسئله گفت‌و‌گو، زمینه‌ها، ضرورت‌ها، الزامات و سازوکارهای فرهنگی سیاسی اجتماعی آن در ایران و جهان امروز می‌پردازد.

در اولین شماره این نشریه گفت‌و گوهایی با سیدمحمد خاتمی، سیدمحمد صدر، کاظم معتمد‌نژاد، نعمت‌الله فاضلی و همچنین مقاله‌هایی از سیدعلی محمودی، علی پایا، محسن رنانی، احمد مسجدجامعی، پرویز پیران، محمد‌امین قانعی‌راد، محمد فاضلی و ... منتشر شده است.






لینک
یکشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   آزادی (ویلیام سامرست موام)   

اگر ملتی چیزی را بر آزادی ترجیح دهند، همه چیز را از دست خواهند داد.

ویلیام سامرست موام
لینک
چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ / برتراند راسل   

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز می‌دارد.

اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو می‌توانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر می‌کرد می‌داند. تصور کردن این که چیزی را می‌دانید در حالی که در حقیقت آن را نمی‌دانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را می‌خورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره‌ی عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت می‌برد، مرتکب چنین اظهار نظری نمی‌شوم. در هرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تک‌شاخ‌ها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره‌ی آنها دست بردارد.

 اغلب موضوعات از این ساده‌تر به بوته‌ی آزمایش در می‌آیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که می‌تواند شما را از تعصب خودتان با خبر کند. اگر عقیده‌ی مخالف، شما را عصبانی می‌کند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه می‌دانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می‌کنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه‌ی دو می‌شود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی می‌کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند. اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره‌ی موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. کار می‌رود،  بنابراین هنگامی که پی می‌برید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید.

یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر می‌کنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمی‌توانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار می‌آیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر می‌رسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمی‌توانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است. برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را محکوم می‌کرد، او دوست می‌داشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند. شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای جدید موافقند. اما اگر شما می‌خواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور می‌داشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه می‌داد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی می‌گذارد.

 نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء می‌کند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید می‌توانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید می‌توانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان می‌کند.
همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونه‌ای تعریف می‌کنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. در اینجا دوباره انسان معقول می‌پذیرد که با سوالی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه‌ی بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمی‌توانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که می‌دانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است.

(نقل از مدیران ایران  www.ModirIran.ir )

لینک
یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳٩٠ - ؟؟؟

   روز تبلیغات و روز بعد از انتخابات!   

 
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد. روح او در بالا به دروازه‌های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد: «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات را دم دروازه‌های بهشت ملاقات می‌کنیم. به هر حال شما هم درک می‌کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده‌ای نیست».

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه‌اش رو حل می‌کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامه‌ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته‌ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می‌فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظره‌ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استقبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافه‌ی کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی‌های گرانبها صرف کردند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت‌های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می‌دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، این بار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی‌های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس‌های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظره‌ی دیگری دیدم؟ آن سرسبزی‌ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه‌ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

امروز دیگر تو رای دادی!
 
 
لینک
یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠ - ؟؟؟